امشب شوپن
ابتدا شیفته میشویم. عدهای همواره مقلد باقی میمانند. اداییها. و اکثریت یا همان عوام الناس، صرفا طرافدارند. امروز یکی فردا یکی دیگر.
شیفتگی را یادم هست. هنوز هم خودم را فرافکن میکنم. عاشقی را بلد نیستم شاید چون مغرورم. شاید چون کامروا نشدم. نچشیدم از دهان مزهای که فراموشم نشود. در آخر چه فرقی میکند. میگویم فیلسوفتر از شب وجود ندارد. تمام زندگی صحنهی روز است و شب، تنها فرصت و امکانیست که میتوانی به نظاره بنشینیاش. نه سیاهنمایی میکنم نه اغراق. من هنرمند نیستم که دروغ ببافم. شوپن و مارش عزایاش ادا نیستند.
+ نوشته شده در شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۴ ساعت توسط متمایل به هیچ
|